سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی

رضویّون

کانون دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد، در سال 1389 تأسیس گردید. این وبلاگ وابسته به این کانون، و محلی است برای هم افزایی فعالیت ها و ایده های قرآنی. ان شاء الله بتوانیم قدمی مؤثر در راه ترویج «انس با قرآن کریم» برداریم.

معرفی کتاب: جان شیعه، اهل سنت + دانلود

جان شیعه، اهل سنت: عاشقانه‌ای برای مسلمانان

رمان «جان شیعه، اهل سنت: عاشقانه‌ای برای مسلمانان» به قلم خانم فاطمه ولی‌نژاد منتشر شد. این اثر با رویکرد وحدت شیعه و سنی و به منظور استفاده تمام اقشار جامعه، از چاپ اول به صورت رایگان در فضای مجازی توسط انتشارات بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه‌السلام  و به اهتمام مؤسسه علمی- فرهنگی سدید منتشر شده است.

نگارنده در مقدمه کتاب آورده است:

هرآنچه در این صفحات سراسر سرمستی نگاشته ام، از جام جملاتی جانانه تا نغمه ناله هایی غریبانه، همه از افاضه فضل خدا بوده و عطر عنایت اهل آسمان و در این میان، این سرانگشتان سراپا تقصیر، تنها توفیق نگارش یافته اند و حالا در نهایت شوق و شرمندگی، این اثر را تقدیم می کنم به ساحت نورانی پیامبر عظیم الشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم و به تمامی نور چشمانم از عزیزان اهل تسنن و تشیع که کلام بی همتای خداوند متعال به ما فرمان داده است:

«وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ»

ادامه مطلب و دانلود...

مرا برادری بود...

ببار ای بارون ببار...

اول صبح بود و بارونی... منتظر بودم بارون بند بیاد تا از خوابگاه بزنم بیرون...
چشمش افتاد به حدیثی از حضرت علی علیه السلام که روی یه کاغذ روی زمین بود. بعد از اینکه خوندش، آروم گفت: «چقدر حرفای امام علی قشنگه!» بعد رو به من کرد و گفت: «شما با اهل سنت ایران چقدر آشنایی؟» گفتم: «من چندتایی دوست و هم اتاقی اهل سنت داشتم. اما خیلی آشنا نیستم.» ...و شروع کرد به تعریف کردن... میگفت: هرکی میفهمه ما سنّی ایم فکر میکنه دشمن امام علی هستیم، وقتی هم میبینه اهل کردستانیم، فکر میکنه ضدّ انقلابم هستیم! میگفت: اسم بابای من علیه، اسم یکی از عموهامم حسنه، اسم یکی دیگشونم حسین، آخه میشه یه نفر از کسی بدش بیاد بعد اسم پسراشو همنام اونا بذاره؟! بابابزرگشو میگفت. میگفت: سمتِ ما، محرّم که میشه، کسی عروسی نمیگیره. میگفت: من نامه ی امام علی به امام حسن رو خوندم تو نهج البلاغه، خیلی قشنگه. میگفت: من دعای ندبه رو خوندم، دعای کمیلو خوندم - البته فارسیشو - و با خودم گفتم چرا من نباید این دعاها رو بخونم؟ اینا که خیلی خوبن! حرف زدن با خداست دیگه... و گله داشت از خیلی دیدگاههای نادرستی که درباره ی اهل سنت ایران در مواجهه باهاشون وجود داره، و اینو معلولِ ارتباط نداشتنِ اهل سنت و شیعه با همدیگه میدونست. بهش گفتم، این وظیفه ی ما دانشجوهاست؛ هم ما که با شما اهل سنت روبرو میشیم و شما رو از نزدیک میشناسیم، و هم شما که ما شیعه ها رو میبینید و میتونید از نزدیک قضاوت کنید، اونم حرفمو تأیید کرد... و خلاصه مدتی رو درباره ی همین چیزا با هم حرف زدیم. جای شما خالی، اول یه روز بارونی، باهم انگورم خوردیم.
بارونم کم کم داشت بند میومد که باهاش خداحافظی کردم... تو راه فکر میکردم حالا باید چه کارایی بکنم؟...

***

دویدن 72 کیلومتری جوان اهل تسنن به یاد 72 شهید کربلا
دانشجوی مؤسسه آموزش عالی ایرانمهر قروه، 72 کیلومتر مسیر رفت و برگشت از قروه تا دهگلان را به یاد 72 شهید دشت کربلا با دو استقامت طی کرد... (فارس)

امروز داشتم تو اینترنت، اخبارو نگاه میکردم، به این خبر که برخوردم، یاد یکی از دانشجوهای اهل سنت که چند روز پیش باهاش آشنا شدم، افتادم. هم اتاقی یکی از دوستام که یه شب تو خوابگاه، مهمونش بودم.