سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

رضویّون

کانون دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد، در سال 1389 تأسیس گردید. این وبلاگ وابسته به این کانون، و محلی است برای هم افزایی فعالیت ها و ایده های قرآنی. ان شاء الله بتوانیم قدمی مؤثر در راه ترویج «انس با قرآن کریم» برداریم.

مکه رفتی؟!!

 

بعد از زیارت از باب السلام بیرون آمدم همینطور که عقب عقب آمدم و سلامم را دادم، بالای پله روبه روی دارالقرآن کنار درب طلایی دارالسلام یکدفعه یکی هولم داد به جلو!!!

اصلا حال و حوصله شوخی نداشتم بدجوری دلم گرفته بود...

وقتی برگشتم دیدم فرمانده حوزه بسیج خودمونه، خیلی باهام گرم گرفت بعد از سلام و احوالپرسی بدون هیچ مقدمه ای گفت حاجی مکّه رفتی؟

یک آن عرق سردی روی پیشانیم نشست. گفتم نه چه طور؟!

_ میتونی بری؟ دوست داری؟

_ هاج و واج، مات و مبهوت:آره بابا از خدامه! التماس می کنم!!!

_ پس حالا که اینطور شد فردا بیا ناحیه تا بهت بگم. ادامه مطلب...

وقتش نشده؟

سلام

میگما اگه یه وقت خدا خواست و شدیم مثل قوم نوح و یهو گفتن و فار التنّور!!!!

اونوقت چه خاکی به سرمون بریزیم با این وضعیت که به ائمه ما هم میگن انه لیس من اهلک

به کی پناه ببریم


وزیر خوشکله

سلام

میگما کاش یه مرد تو این دولت پیدا میشد با یه نخ و سوزن در دهن یه چن تا از این آقایونو میدوخت که اینقد موجبات اعصاب خوردی ملت رو فراهم نکنن

یا با کاراشون مردم رو مجبور نکنن مثل اون سالا باز شعار بدن ننگ ما ننگ ما همین وزیر خوشکله!


سلام

سلام بچه ها به اون خدا خوشگله بگید:

حضرت والا اگه تو این دو ماه رجب و شعبان گناهای ما بدبخت بیچاره ها رو نبخشیدی هنوز وقت هست تو این چن روزه زحمتشو بکش

دمت گرم که اینقد خوب و باحالی

بوس بوس


لبیک یا روح الله

تو که فارغ شده بودی زِ همه کون و مکان                              دار منصور بریدی همه تن دار شدی...

وصیت‌ من‌ به‌ ملت‌ شریف‌ آن‌ است‌ که‌ در تمام‌ انتخابات‌، چه‌ انتخاب‌ رئیس‌ جمهور و چه‌ نمایندگان‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ و چه‌ انتخاب‌ خبرگان‌ برای‌ تعیین‌ شورای‌ رهبری‌ یا رهبر، در صحنه‌ باشند و اشخاصی‌ که‌ انتخاب‌ می‌کنند روی‌ ضوابطی‌ باشد که‌ اعتبار می‌شود


سالگرد شهادت حاج حسین خرازی

من اهمیت نمى‌دهم درباره‌ى ما چه مى‌گویند؛ من مى‌خواهم دل ولایت را راضى کنم.»

او به راستی دارای تقوای سیاسی بود با وجودی که فرمانده سپاه و لشگر بود و امکانات فراوان در دست او بود، اما درست مثل یک بسیجی ساده زندگی می‌کرد. بارها می‌گفت: من یک پاسدار هستم. باید طوری زندگی کنم که اگر فردا این پست و مقام را از من گرفتند، وضع زندگی‌ام با دیروز که صاحب مقام و عنوان بودم تفاوت نکند.

فرازی از وصیت نامه: استغفرالله، خدایا امان از تاریکی و تنگی و فشار قبر و سوال نکیر و منکر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شکسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توکل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست...


نگو پیست بده فیلتر میشی

 


همه جا میگن برف و بارون برکت و رحمت الهی اما حالا میگم چطور میشه که موجب غضب خداوند میشه.

اگه تو همین اینترنت یه سرچ کوچولو بکنید (پیست اسکی شهرسان فریدونشهر)) اونوقت میبیند که چه خبره !!! تو شهرستان ما  طبق گفته خودشون تا الان نزدیک چهار متر برف تو ارتفاعات باریده.

روز شهادت امام حسن مجتبی و حضرت رسول بود از هئت برمیگشتیم که خبر رسید که تو یکی از تپه هی کنار شهر(تپه نه گوش) یه اتوبوس دختر و پسر رفتن مشروب خوردن و  در کنار بزن و برقصشون یه کم اسکی هم کردن گفتم بریم سراغشون گفتن تموم شده و رفتن. امروز خبر دار شدم که بچه های یکی از پایگاه های اطراف تو محل حاظر شدن و باهاشون برخورد کردن. و اما ماجرا!!!

یکی از بسیجی هامون میگفت ما تو منطقه حاظر شدیم و یه کم جر و بحث کردیم دعوا کردیم و زنگ زدیم نیرو انتظامی و اونا هم سریع بعد از چهل دقیقه رسیدن بدون هیچ برخوردی فقط خواستن قضیه رو تموم کنن و برن میگم بابا مسلمون نیستید دین ندارید که روز شهادت پیامبر و امام حسن این کارا رو میکنید؟!!  هی انکار میکردن که ما نبودیم!!!!! یه پسر بچه کوچیک سید اومد به نیرو انتظامی گفت به جدم قسم که امروز روز شهادتشه اینا وسط خیابون به سلامتی شراب میخوردن و دختر و پسر با هم میرقصیدن!!! به نیرو انتظامی میگم چرا برخورد نمیکنید ما فیلم داریم بیست نفر شاهد هستیم میگه من اجازه ندارم!!! میگفت فقط یه گروهبان یه کم سرو صدا کردو مخالفت کرد!!!

یه مشت اوباش از یه قبرستون دیگه پاشن بیان شهر مارو به لجن بکشن و برن که چیه برف اومده !!! اومدن پیست!! بسیج چیزی نگه!!! چرا چون حجمه فرهنگی و امنیتی داره !!!  وظیفه نیرو انتظامیه کسی دخالت نکنه!!!! اما اونا هم دست از پا خطا نمیکنن چرا ؟!! چون دادستان اجازه ندادن چهل نفر اوباش و مفسد فی الارض با هم دستگیر بشن!! چرا ؟!!! نمیدونم!! اما یه احتمالاتی هست....

1-شاید نمیخوان اسم شهر بد در بره که توش فساد زیاده!!!

2- شاید جا برای این همه اراذل و اوباش ندارن!!

3- شاید جرم ثابت نشده و  فیلم نبوده و شاهد نداشتن و نیرو انتظامی نبوده و متهمی در کار نبوده و آثار جرمی  هم نبوده!!!!

4- اصلا شاید به صلاح نبوده به شماها چه؟!!

5- یا شایدم مشکل جای دیگس که ما ن میدونیم

آ خه پیست اسکی شهرستان فریدونشهر  منبع درآمد شهرستانهشوخیخیلی خنده‌دار!!!! اینا که میان پیست از لب جاده ویوپ کرایه میکنن و مردم مارو از گشنگی نجات میدن!!!!!جالب بود

حالا بماند که اونا از آب معدنی تا گوشت و نونشون هم از شهرستان خودشون میگیرن و  هیچ در آمدی برای شهر ما ندارن از زیر بلیت پیست که اونم معلوم نیست چنده و از کیا میگیرن و چقد هست که اونم نمیدن در میرن و هیچ درآمد مالی ندارن و ما فقط دلمونو به آیندش خوش کردیم!!!!


پیست اسکی فریدونشهر

نمیدونم چرا همه ساکتن حالا گیریم که درآمد هم داشته باشه ائنم نه سالی مثلا بیست میلیون و حتی صد میلیون !!! صد میلیارد اونم نه ریال و تومان دلار!!!! به چه قیمتی؟!!!! به چه قیمتی؟!!!! گسترش فساد؟!!! ترویج فحشا؟!!! میدون دادن به یه سری بی سرو و بی پا که همه جور کثافت کاری ای به اسم پیست و اسکی میکنن؟!!!! البته با عرض پوزش از اون عده قلیل که واقعاً برای تفریح و اسکی میرن.که اونم بچه های با صفای شهر خودمونن!!

بخدا ما برای هیچ و پوچ به اسم پیست اسکی و توریست پذیری و هزار کوفت و زهر مار و بهونه های رنگی و حرفای قشنگ داریم شهرمونو به یه مرکز فساد تبدیل میکنیم توریستی که یه روزه میاد و بر میگرده فقط دسشوییش زو تو شهر ما میره به درد شهرمون نمیخوره جز اینکه فرهنگ فساد رو برامون گسترش میده نه قط پیست آبشار پونه زار هر جایی که الان ما داریم به اسم توریست و بخاطر اینکه مبادا کسی از دستمون ناراحت بشه و دیگه نیاد هیچ حرفی نمیزنیم سکوت محض که هیچی فقط داریم تبلیغ میکنیم عکسای مستحجنی رو که میذارن فیلتر میکنیم کوچکترین اعتراض رو تو نطفه خفه میکنیم وبلاگ فیلتر میکنیم مبادا کسی بر علیهمون حرف بزنه حتی اگه حقیقت محض باشه!!!!

خواهش میکنم مسولین شهرستان مخصوصاً مسولینی که ستقیماً ارتباط دارن بجای فیلتر وبلاگ جواب بدن!!!

عکساشو تو فیس بوک و ... میتونید ببینید من بذارم فیلترم میکنن!!!