• وبلاگ : رضويّون
  • يادداشت : آغاز بسيج
  • نظرات : 0 خصوصي ، 5 عمومي
  • تسبیح دیجیتال

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام يادش بخير کلا اون ساختمان خيلي خاطره بود از استاداش گرفته تا خرابکاريهاي بچه ها تو خوابگاه از باز کردن کچسول آتش نشاني تا اومدن پليس 110 تا عکس گرفتن دخترا تو اتاق رئيس دانشکده يا اومئن جن بگذريم بيچاره جن که ترسيد و دررفت. لحظه لحظه دوران کارشناسي و ساختمان رازي خاطره بود مخصوصا براي ورودي هاي 80 81. خدابيامرزه آقاي باغان رو


    سلام دوست قديمي

    خاطره جالبي بود و البته همه ي هم دوره ايها يا مي دونن که بسيج و ماجراها و خاطراتش به اينجا ختم نمي شه و اين اتفاق سرآعاز خيلي اتفاقات ديگه بود. اگه صلاح مي دوني از اونه هم تعريف کن...فرمانده!

    پاسخ

    سلام دوست خويشاوند. درسته اتفاقات فراوون بود . چشم اگه فرصت ياري بکنه از اونا هم ميگم.
    يادش بخير خيلي جالب بود.
    پاسخ

    يادش بخير.
    سلام عليکم
    موضوع جالبي بود. اما کاش درباره لحظات تولد بسيج دانشکده بيشتر توضيح ميداديد، خاطرتون خيلي زود تموم شد.
    پاسخ

    سلام عليکم. زحمت اصلي تولد بسيج (برخلاف ساير تولدها) با برادرا بود ولي بسيج خواهران واقعا به همين شکل تشکيل شد و البته با موانع و مشکلات زيادي هم روبرو شديم که با لطف خدا تونستيم به يه جاهايي برسونيمش.