سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
یک روز، یک حدیث
تلاوت برگزیده
تلاوت برگزیده
ابراهیم عقیلی
ورودی 94


سورۀ انعام | آیه 59
به همراه تحلیل استاد ابوالقاسمی


بارگذاری

-----------------------------------------------
تلاوتهای مورد علاقتون رو به
razavyoon@chmail.ir
ارسال کنید. البته تلاوتهای اساتید
و دانشجوهای خودمون اولویت داره.


.:: بایگانی تلاوت ها ::.
تصویر برگزیده
تصویر برگزیده
-----------------------------------------------
تصاویر خاطره انگیزتون رو به
razavyoon@chmail.ir
ارسال کنید تا تو این بخش قرار بگیره.

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1) 
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2) 
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) 
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (4) 
سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)

با توجه به آیات سوره قدر می‌توان به فضیلت‌های شب قدر پی برد:
1. قرآن در آن نازل شده است.
2. عبادت و احیای آن معادل بیش از هزار ماه است.
3. خیرات و برکات الهی در آن شب نازل می‏شود.
4. رحمت خاص خدا شامل حال بندگان می‏گردد.
5. فرشتگان و روح در آن شب نازل می‏گردند.

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است. ادامه مطلب...

با سلام طاعات قبول اینم یه سایت خوب در مورد رمضان:

http://www.ramezan.com/


کلیدواژه ها: رمضان المبارک(18)،

 

 

سلام امیدوارم این عید بر همه مبارک باشه:

شعری در مدح حضرت عباس علیه السلام

کیست این کز لب دیوار من آویخته زلف

تاکوش، شیشه به دست، از همه سو ریخته زلف

کیست این راز پریشانی من، در موهاش

تکیه گاه سر شوریده من، بازوهاش

کیست این عطر غزل می وزد از پیرهنش

ای صبا مرحمتی کن بشناسان به منش

این که می خندد و می خواند و می رقصد و مست

می رود بوی خوش پیرهنش دست به دست

ناز پرداز همه ناز فروشان زمین

ساقی اما، ز همه تشنه لبان تشنه ترین

نشأت افزای دل و جان خماران مستیش

دستگیر همه خسته دلان بی‌ دستیش

ادامه مطلب...

کلیدواژه ها:

 

قرآن و زن

در روزگارى که در تمام فرهنگ‏هاى اقوام و ملل جهان زن به عنوان یک موجود پست و طفیلى و موجودى درجه دوم مطرح بود، و تلخى و محرومیت بر همه ابعاد و زندگى او چه سیاسى، چه فرهنگى و چه اقتصاد سایه افکنده و مورد بدبینى‏ها و آماج تهمت‏ها بود و از هیچ روزنه‏اى بر افق زندگى‏اش روشنائى نمى‏تابید و همه درها به روى او بسته بود، خورشید اسلام طلوع کرد و افق زندگى او را کران تا کران روشن نمود. و نداى عطوفت‏آمیز پیامبر رحمت وجود مقدس محمد مصطفى روح نشاط و امید در کالبد او دمید و راه ترقى و تکامل را به روى او از همه جهت باز کرد.

پیامبر اسلام موقعیت با ارزش زن در اجتماع بشرى و جایگاه بلند او و شایستگى‏ها و استعدادهاى فراوانى را که دست عنایت حق در وجود این موجود بدیع قرار داده است را گوشزد کرد و آیه‏هائى از قرآن مجید را در زمینه معرفى مقام مهم زن و ارزش والاى او براى مردم بیان نمود.

آن حضرت با تکیه بر وحى زن را به عنوان این که مانند مرد یک انسان کامل است و شایسته همه کمالات و کرامت‏هاى انسانى است و شایستگى خلیفه اللهى بودن را دارد معرفى کرد.

آیاتى از قبیل آیات زیر نشان‏گر تساوى حقیقت و هویت و ریشه وجودى مرد و زن است.

1- وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا. «1» 

ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را بر صحرا و دریا مسلط ساختیم و از غذاهاى پاکیزه براى آنان روزى مقرر نمودیم و آنان را بر بسیارى از مخلوقات خود برترى دادیم. ادامه مطلب...

کلیدواژه ها:

خدایا مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که تو با من بودی و من فکر می کردم تنها هستم
به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی و من نمی آمدم ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها را خواستی و من برای رسیدن به بدترین ها ناامیدت کردم
به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و هیچ کدام در خانه ی تو نبود ؛ مرا ببخش
به خاطر تمام لحظه هایی که ماهی قلب من خلاف جریان مسیر تو حرکت می کرد و پرنده ی روح من پرواز نمی کرد و در آسمان رسیدن به تو گم نمی شد


مرا ببخش ؛ به خاطر تمام گله هایم مرا ببخش


کلیدواژه ها:

ماه مبارک رمضان ماه مهمانی و ضیافت خداست. ماهی است که در آن خدای متعال به دنبال بهانه است که بندگان خود را مورد آمرزش و مهربانی خود قرار دهد و آنها را در مهمانی کریمانه خود به بهترین شکل مورد توجه و عنایت خود قرار دهد.

هر عملی که در این ماه از انسان سر بزند، ثوابی مضاعف دارد و با عنایت ویژه‌تری نسبت به سایر ماه ها در پیشگاه خدای ودود پذیرفته می شود.

درهای بهشت در این ماه خدا به روی همه ی بندگان باز و درهای دوزخ به یمن این مهمانی بزرگ بسته است.

دعا و نیایش به خصوص در دل شب و در بامدادان بسیار مورد تأکید قرار گرفته است و توبه و استغفار آن هم در سحرگاهان مطلوب و مقبول.

در کنار روزه داری که محور عبادات این ماه است و با آن به تقوا و پرواپیشگی دست می یابیم، تلاوت و انس با قرآن و فهم معانی و آیات نورانی هم توصیه شده است که روایات بسیاری در این خصوص از جانب اولیاء خدا و ائمه طاهرین علیهم السلام به دستمان رسیده که هر کدام فضیلت این عمل پر اثر را به ما گوشزد می کند.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: لکلّ شی ربیع و ربیع القرآن شهر رمضان(اصول کافی ج2/ ص 630)؛ هر چیزی بهاری دارد و بهار قرآن، ماه رمضان است.

از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل است که فرمودند:

اکثروا فیه من تلاوه القرآن (فضائل الاشهر الثلاثه ص 95)؛ در این ماه زیاد قرآن بخوانید. ادامه مطلب...

کلیدواژه ها:

علی از زبان علی علیه السلام

آنچه در ذیل می خوانید، بیست و سه ویژگی از مجموعه خصال و صفات الهی حضرت مولی الموحدین علی بن ابیطالب (ع) است. این ویژگی ها که در مناسبت های مختلف بر زبان حضرتش جاری گشته است، از میان سخنان آن حضرت گزینش شده است. تمام منابع این سخنان به همراه متن عربی آنها در کتاب ارزشمند" خاطرات امیرمومنان علیه السلام" ذکر شده است.

1. به خدا سوگند، نبی مکرم (ص) مرا در میان امتش جانشین کرد و من پس از وی حجت خدا بر مردم هستم. همانا پذیرش ولایت و امامت من بر ساکنان آسمان ها همان گونه لازم گشته که بر اهل زمین واجب شده است.

فرشتگان از فضایل من سخن می گویند و ذکر مناقب من تسبیح ملائکه است.

ای مردم! از من پیروی کنید که شما را به راه حق می خوانم و به جانب چپ و راست منحرف نشوید که سرانجام آن گمراهی است.

2. منم وصی پیامبر شما، و خلیفه و پیشوای مومنان...

پیروانم را به بهشت رسانم و دشمنانم را به دوزخ افکنم.

منم شمشیر قهر خدا که بر دشمنان خدا فرود آید و سایه لطف و رحمت الهی که بر دوستان خدا گسترده است.

من علی بن ابی طالب فرزند عبدالمطلب و برادر رسول خدا(ص) شوی دخترش فاطمه و پدر حسن و حسین و جانشین او در تمام حالات هستم و دارای همه مناقب و مکارم و رازدار پیغمبرم.

ولادت در کعبه

3. مریم مادرعیسی (ع) در بیت المقدس معتکف بود. وقتی که درد  زایمان بر او عارض گشت به وی گفتند: بیرون شو! اینجا خانه عبادت است نه خانه ولادت.

اما مادرم فاطمه بنت اسد، همین که خواست وضع حمل کند به کنار کعبه آمد و دیوار کعبه برایش شکافته شده و او را به درون خانه فرا خواندند.(1)

مادرم به کعبه درآمد و مرا در میان خانه خدا بزاد. این افتخار و فضیلت ویژه ای است که نه پیش از من درباره کسی شنیده شده و نه پس از من برای کسی اتفاق خواهد افتاد.

4. از همان کودکی پیامبر خدا(ص) مرا از پدرم برگرفت و من شریک آب و نان او شدم و پیوسته مونس و هم سخن وی بودم .

شجاعت امام

5. من در جوانی، بزرگان عرب را به خاک مذلت نشاندم و شاخ های برآمده از تیره" ربیعه" و "مضر" را شکستم و شما مقام و منزلت مرا به سبب خویشی و منزلت مخصوص نزد رسول خدا(ص) می دانید. او مرا در کنار خود می نشانید و بر سینه خویش جای می داد و در بسترش می خوابانید و بوی خوش خود را به مشامم می رساند. هرگز از من دروغی در گفتار و خطا و لغزشی در رفتار ندید.

6. نام من در انجیل به" الیا" و در تورات  به" بری" و در زبور  به" اری" آمده است ... مادرم مرا"حیدر"(شیر) نامید و پدرم "ظهیر" نام نهاد وعرب به " علی" صدایم زد .

7. نه چندان بلند آفریده شده ام و نه چندان کوتاه بلکه پروردگارم مرا قامتی به اعتدال بخشید. اگر بر شخص کوتاه شمشیر فرود آورم از فرق سر دو نیمه گردد و اگر به بلند قد تیغ زنم، او را از عرض دو نیمه کنم.

کمال عقل و درایت

8. خداوند در وجود من قوه عقل و درکی نهاده است که اگر آن را بر تمامی احمقان دنیا تقسیم کنند، همه آنان به عقل آیند و صاحبان اندیشه و خرد گردند.

 و چنان قدرتی به من عطا فرمود که اگر آن را بر همه ناتوان ها تقسیم کنند، در اثر آن همه قوی و نیرومند گردند.

و از شجاعت، چندان زهره ای در وجودم نهاده است که اگر آن را بر همه ترسوهای عالم توزیع کنند به دلاورانی بی باک بدل گردند.

موحد بودن اجداد امام

9. به خدا سوگند، هرگز پدرانم در برابر بت به خاک نیافتادند ( و دامن پاک خود را به زشتی شرک نیالودند)... آنان پیوسته بر کیش ابراهیم (ع) خدا را پرستش کردند.

 عزت نفس

10. پدرم در عین فقر و ناداری، آقا بود و تا آن روز شنیده نشد که فقیری بدان پایه از آقایی رسیده باشد.

11. در روز واپسین، حقیقت نور و روشنایی پدرم - جز انوار طیبه محمد و آل محمد(ع)- همه خلایق را تحت الشعاع قرار خواهد داد.

12. نخستین بار که پدرم مرا در حال نماز همراه رسول خدا(ص) دید، گفت: پسرم! از عموزاده خود جدا مشو؛ چه این که تو با پیوستن به او از انواع مهالک و سختی ها در امان خواهی بود . سپس گفت: راه مطمئن در همراهی محمد است.

13. من نخستین کس بودم که به رسول خدا(ص) گروید و نیز آخرین فرد بودم که از وی جدا گشت و او را به خاک سپرد.

14. هفت سال تمام، خدای را پرستش کردم پیش از آن که کسی از این امت به پرستش خدا پردازد. آواز فرشتگان را می شنیدم و روشنایی حضور آنان را می دیدم ( و این در حالی بود که پیامبر خدا(ص) از دعوت علنی به اسلام خاموش بود).

15. من پیوسته در پی پیامبر روان بودم؛ چنانکه بچه در پی مادر.

هر روز برای من، از اخلاق خود نمونه ای آشکار می ساخت و مرا به پیروی از آن وامی داشت.

در سال ( چند روزی را) در غار " حرأ" خلوت می گزید( و به عبادت می پرداخت).

من او را می دیدم و جز من کسی او را نمی دید. آن روز جز خانه ای که رسول خدا(ص) و خدیجه در آن بودند و من سومین آنان بودم؛ در هیچ خانه دیگری اسلام راه نیافته بود.

( همان روزها) روشنایی وحی و رسالت را می دیدم و عطر نبوت را در مشام خود حس می کردم.

16. من از میان مسلمین با هیچ کس به طور خصوصی رابطه نداشتم. تنها کسی که با او مانوس بودم و به او اعتماد داشتم و از مصاحبتش آرامش می یافتم و همواره خود را به او نزدیک می ساختم شخص رسول اکرم(ص) بود. او مرا از کودکی در دامن خود پروراند و در بزرگی منزل و ماوا داد و هزینه زندگی مرا بر عهده گرفت. با وجود او، من از این که در پی یافتن کاری باشم و یا کسبی نمایم، بی نیاز بودم و زندگی خود وخانواده ام بر عهده آن جناب بود.

شاگرد خصوصی پیامبر اکرم(ص)

17. در هر صبح و شام یک نشست خصوصی با او داشتم که در این نشست احدی جز من و او شرکت نمی کرد. همه اصحاب آن حضرت این را می دانستند که پیامبر خدا جز با من با هیچ کس دیگری چنین دیدارهایی نداشته است. در این اوقات من با او بودم و هر جا که می رفت و از هر دری که سخن می گفت با او همراه و هماهنگ بودم . چه بسا این دیدار در منزل من صورت می گرفت و گاهی که این ملاقات در منزل او واقع می شد، چنانچه کسی غیر از ما حضور داشت، دستور می داد تا خارج شود. اگر این نشست در منزل ما بود، حضور فاطمه و فرزندانم را مزاحم نمی دید و آنان را به خروج از خانه وادار نمی کرد.

( در این کلاس خصوصی) از هر چه می خواستم می پرسیدم و آن بزرگوار با کمال گشاده رویی پاسخ می داد و چون پرسش ها پایان می گرفت و من خاموش می ماندم، خود سخن می گفت.

هیچ آیه ای نازل نمی شد، مگر آن که برایم می خواند و می فرمود که آنها را با خط خود بنویسم و موارد تاویل و تفسیر(ظاهر و باطن قرآن)، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه، خاص و عام هر یک را برمی شمرد و تعلیم می نمود.

رسول خدا(ص) دست بر سینه ام نهاد و از خدا خواست تا قلبم سرشار از فهم و دانش و حکمت و بینش گردد.

به برکت دعای آن حضرت، هرگز نشد آیه ای از  قرآن را که فرا گرفته بودم و دانشی که آموخته بودم، فراموش کنم.

(یک بار) به او گفتم پدر و مادرم فدایت، از هنگامی که برایم دعا کرده ای چیزی را فراموش نکرده ام - با آن که یادداشت نکردم - آنچه آموخته ام به یاد دارم . یا رسول الله! آیا این وضع برای همیشه ادامه خواهد داشت یا این که ممکن است در آینده دچار فراموشی گردم؟

فرمود: نه، هرگز برای تو جهل و فراموشی رخ نخواهد داد.

18. اگر در غیاب من آیه ای نازل می شد هنگامی که به حضور می رسیدم می فرمود: علی! در نبود تو این آیات نازل شده است سپس آنها را بر من می خواند ( و چنانچه تاویلی داشت) مرا از تاویل آن آگاه می ساخت.

19. روزی که پیامبرمان به نبوت مبعوث شد، من کوچکترین عضو خانواده بودم که به خدمت رسول خدا(ص) درآمدم و او را در خانه اش یار و مددکار شدم.

وقتی که دعوت خود را آشکار ساخت، ابتدا از فرزندان عبدالمطلب شروع کرد و بزرگ و کوچک آنها را به توحید و پرستش خدای یگانه فراخواند. به آنها گفت که از جانب پروردگار به نبوت مبعوث گشته است. اما خویشان آن حضرت سخنش را انکار کردند و دعوتش را هیچ انگاشتند و از وی دوری گزیدند و از جمع خویش براندند.

دیگر مردم که پذیرش نبوت آن حضرت برایشان سنگین و بزرگ آمده بود - از آن رو که قدرت فهم و رشد کافی نداشتند-  به مخالفت با وی و رویارویی با حضرتش بپا خاستند و تا توانستند در آزارش کوشیدند.

در این میان تنها کسی که دعوتش را پذیرفت و با سرعت به ندایش پاسخ گفت و هرگز در حقانیت حضرتش به تردید نیافتاد، من بودم. سه سال بر ما گذشت و احدی جز دختر خویلد، خدیجه (ع) به ما نپیوست... .

20. من پیشتر می پنداشتم که این فرمانروایان و اولیای امور هستند که بر مردم احجاف می کنند اما اکنون می بینم که این مردم هستند که بر امرای خود ستم می کنند. ( یعنی اگر در مورد دیگران چنین است که معمولاً امراء و حکام آنها در حقشان ستم می نمایند، در مورد من چنان شد که مردم بر من ظلم کردند).

21.  روزی که دامادی بهترین مردمان و افتخار همسری برترین بانوان جهان نصیبم گشت از مال دنیا بهره ای نداشتم. آن روز از بستری که بر آن بیاسایم محروم بودم. اما اکنون فقط مقدار صدقاتی که از میان اموال خود دارم اگر بخواهم بر تمامی بنی هاشم تقسیم کنم به همه خواهد رسید.

دعا برای فرزند

22. به خدا سوگند، هرگز از درگاهش فرزندی که از جهت چهره و اندام، چنین و چنان باشند، مسئلت نکرده ام، بلکه همواره خواسته ام آن بوده است که به من فرزندانی عطا کند که همه از نیکان و صالحان و خدا ترس باشند، تا گاهی که به آنان می نگرم چشمانم روشنایی و فروغ گیرند.

23. تا رسول خدا(ص) زنده بود، حسن، مرا ابوالحسین صدا می زد و حسین نیز ابوالحسن می خواند و هر دو جدشان را پدر صدا می زدند و پس از رحلت آن بزرگوار مرا پدر خواندند.

پی نوشت

1. شنیده اید که به هنگام ولادت علی (ع) دیوار کعبه شکافته شد و راهی به اندازه عبور یک انسان بر سطح دیوار پدیدار گشت. آن شکاف پس از ورود مادر علی(ع) بر هم آمد و... اما آیا هیچ از خود پرسیده اید که مگر خانه کعبه در نداشت؟ و مگر میزبان علی(ع) نمی توانست با گشودن در، قدم مهمان خود را گرامی بدارد؟ و مگر...

پاسخ مثبت است. اما در آن صورت اهمیت و عظمت قصه لوث می گشت و محملی برای بهانه جویان و بدخواهان پیدا می شد تا قضیه را عادی جلوه دهند و بگویند:

" شاید قفل در کعبه باز بوده و کلید دار از بستن آن غلفت ورزیده و مادر علی(ع) هم با مختصر فشاری که بر در وارد آورده است، در باز شده و وی توانسته است به درون کعبه راه یابد..."

اما خدای علی(ع) که بر مظلومیت های او واقف است، خواست تا با شکافتن دیوار کعبه و پذیرایی سه روزه از مولود کعبه و غیرعادی جلوه دادن ولادت او، زبان توجیه بهانه جویان برای همیشه بسته شود و صلای مجد وعظمت علی(ع) از همان بدو تولد طنین انداز عالمیان باشد.

برگرفته از کتاب" خاطرات امیرمومنان(ع)" از انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم


کلیدواژه ها:

مرکز تنظیم و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره)، ؛

 


 


دعای فرج، دوای دردهای ما است  
دعای تعجیل فرج دوای دردهای ما است، در روایت است که: در آخر الزمان همه هلاک می شوند،« إِلاّ مَنْ دَعا بَالْفَرَجِ. » مگر کسانی که برای [تعجیل] فرج دعا کنند. 
ائمّه ی ما علیهم السّلام با این بیان خیلی به اهل ایمان و شیعیان عنایت کرده اند تا خود را بشناسند. علامت گذاری برای آن ها است، یعنی اگر برای فرج دعا می کنید، علامت آن است که هنوز ایمانتان پا برجاست. دستورهای عجیب و غریب دیگر هم داده اند، زیرا در آخرالزمان گرفتاری اهل ایمان خیلی سخت می شود به حدّی که در روایت آمده است: 
« بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا. » بعد از آن که زمین از جور و ستم پر می شود. 
و شاید در روایت وارد شده باشد که: 
« یُنْکِرُهُ أکْثَرُ مَنْ قالَ بإِمامَتِهِ! » « لاِءَنَّهُ یَقُوُم بَعْدَ... ارْتِدادِ أَکْثَرِ الْقائِلِینَ بِإِمامَتِهِ. »؛ (زیرا او بعد از... بازگشت بیشتر معتقدان به امامتش قیام می کند.) 
بیشتر کسانی که اعتقاد به امامت آن حضرت دارند، او را انکار می کنند. یعنی بیشتر مردم از اعتقاد وایمان به امامت بر می گردند. هم چنین فرموده اند که در آخرالزمان این دعای فرج را که دعای تثبیت در دین است، بخوانیم: « یا أللّهُ،یَا رَحْمانُ، یَا رَحیمُ، یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبی عَلی دینِکَ. » ای خدا، ای رحمت گستر، ای مهربان، ای زیر و رو کننده ی دل ها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار گردان. یعنی آن مرتبه ای از ایمان را که به من منّت نهادی، حفظ کن، نه این که مسلمان باشد و به همان باقی باشد، چون این معنا تثبیت در دین نیست. این توسّلات، عزاداری ها، سوگواری ها و زیارت قبور اهل بیت علیهم السّلام علامت آن است که اهل ایمان به آن ها اتّصال و الصاق دارند و هنوز از آن ها منحرف نشده اند؛ لذا کفّار و دست نشانده های آن ها دستور داشتند که بین مسلمانان و قرآن تا چه برسد به مساجد و تکایا و مجالس عزا و روضه خوانی جدایی بیندازند، زیرا همه ی این ها ضدّ خواسته های سلاطین جور بود، لذا فرمان هدم قبور یا تعطیلی مجالس روضه خوانی را دادند. روز هشتم ماه شوّال که روز هدم قبور ائمه ی بقیع علیهم السّلام است قاعدتا روز تعطیلی حوزه ی علمیه نجف بود، ولی ما کم کم عادت کردیم و برای ما عادی شد.! 
  
علّت غیبت امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف خود ماییم  
سبب غیبت امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف خود ما هستیم زیرا دستمان به او نمی رسد، وگرنه اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را می کُشد؟! 
 آیا جنّیان آن حضرت را می کشند، یا قاتل او انسان است؟! 
 ما از پیش در طول تاریخ ائمّه علیهم السلام ، امتحان خود را پس داده ایم که آیا از امام تحفّظ، و اطاعت می کنیم، و یا این که او را به قتل می رسانیم؟! 
انحطاط و پستی انسان به حدّی است که قوم حضرت صالح علیه السّلام ناقه ی صالح را با این که وسیله ی ارتزاق و نعمت آن ها بود، پی کردند، چنان که قرآن کریم درباه ی آن می فرماید: 
«لهَا شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ»(سوره ی شعراء، آیه ی 155) یعنی، یک روز آب سهم شما باشد و روز دیگر سهم آن. آن ناقه، یک روز آب چاه را می خورد و در عوض به آن ها شیر می داد! 
بنابراین، همان گونه که ممکن است عُقلا خزینه و انبار نعمت خود را نابود کنند، هم چنان که ناقه ی صالح را کشتند، امکان دارد که ما انسان های عاقل(!) نیز امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف را که تمام خیرات از او است و از ناقه ی صالح بالاتر و پر فیض تر است برای اغراض شخصیّه ی خود به قتل برسانیم! 
  
در فکر آن باشیم که با حضرت غائب عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف رابطه داشته باشیم 
یکی از امور مهم بلکه از اهمّ امور این است که بدانیم چه کار کنیم تا مثل کسانی از علما و متشرعه و صلحای تابع علما باشیم که فرج شخصی و ارتباط خاصّ با حضرت ولی عصر عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف داشته اند، و محتاج نبوده اند که در امور خودشان یا غیر خودشان فی الجمله عدل عمومی را خواستار باشند. از قبیل نوّاب اربعه و علمای معاصر آن ها که مقامات و کراماتی داشته اند که ما نداریم، به طوری که نمی توانیم بگوییم مثل آن ها هستیم. 
باید مجالسی تشکیل دهیم و با رفقا و اصدقا بنشینیم و مذاکره کنیم که به چه راهی می شود به آن حضرت رسید و با آن حضرت رابطه داشت. 
  
زیرا بلاکلام هر فیضی به ما می رسد چه خصوصی و چه عمومی و چه داخلی و یا خارجی، و چه جسمانی و چه روحی فقط از ناحیه ی همان یک فیض است و توجّه به همه ی ائمّه علیهم السّلام هم به او راجع می شود؛ لذا شخصی به حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم توسّل نمود و حضرت رسول صلّی اللّه علیه وآله وسلّم او را به فلان امام و فلان امام و در آخر به امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف حواله داد. 
  
تلازم انتظار فرج با عمل به قرآن و تبعیّت از عترت و دعا برای دوستان گرفتار امام زمان(ع) 
قرآن کتابی است که تمام نور است، و هادی به سوی امام علیه السّلام . 
 امکان ندارد حجّت در میان ما نباشد و مردم بدون امام علیه السّلام باشند. اگر به آن چه در دسترس ما است(قرآن و عترت.) عمل کنیم، انتظار فرج جا دارد.انتظار ظهور و فرج امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف با اذیّت دوستان آن حضرت سازگار نیست. دوستان آن حضرت از هر دو طرف در این جنگ (جنگ عراق علیه ایران.) چند سال است که از بین می روند و او می بیند و متأثّر می شود، ولی به حسب ظاهر دستش بسته است نمی تواند کاری بکند؛ امّا چه قدر حضرت مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند، از پدر و مادر هم به آنها مهربانتر است. 
اگر ما غافل باشیم و دعا و تضرّع نکنیم، و همه این بلاها را ندیده بگیریم و کَالْعَدَم حساب کنیم، یا آنها را باید مسلمان به حساب نیاوریم و یا خود را! و اگر به آنها ترحم نکنیم، کسی به ما ترحم نخواهد کرد. 
  
هر چند از فیض حضور غایبیم، ولی... 
هر چند حضرت حجت عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم، ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می  دانیم و این که آیا آن بزرگوار را با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی هرچند ضعیف خدمتش می  فرستیم، و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم. 
با این که در مال آن حضرت(سهم امام علیه  السّلام) تصرف می  کنیم، دیده و شنیده نشده که حضرت در تصرّف ما ترتیب اثر داده و در حیف و میل آن به کسی اعتراض نموده باشند. 
گویا مال آن حضرت را مال او نمی  دانیم و گویا آن حضرت این مال را مالِ خود نمی  داند که به ما اعتراض نمی  کند! 
  
مهمّ تر از دعا برای تعجیل فرج 
مهمّ تر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف ، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او می باشد؛ زیرا مردن، تنها قطع حیاتِ دنیای چند روزه ی فانی است؛ اما بیرون رفتن از عقیده ی صحیح، موجب هلاکت ابدی از حیات جاوید آخرت و خلود در جهنّم است، لذا حضرت امیر علیه السّلام در لیلةُ المَبیت از رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله وسلّم می پرسد: 
«أَفِی سَلامَةٍ مِنْ دِینِی؟»(1) آیا دین من سالم خواهد بود؟ 
  یعنی از استقامت در دین و ثبات ایمان و عقیده تا مرز شهادت را که از خود شهادت بالاتر است، از آن حضرت سؤال می کند. 
این دعا خیلی عالی است که دستور داده شده است در زمان غیبت خوانده شود، که: 
«یا أَللّه  یا رَحْمانُ یا رَحِیمُ! یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ، ثَبِّتْ قَلْبِی عَلی دِینِکَ.»(2) 
ای خدا، ای رحمت گستر، ای مهربان، ای گرداننده ی دل ها، دل مرا بر دینت ثابت و استوار بدار. 
  
کسانی را دیده ایم که گویی به حضرت غائب عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف تلگراف می کردند 
باید اعتقاد داشته باشیم که عنایت و امداد حضرت غائب عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف در وقایع و حوادث و گرفتاری ها نسبت به شیعیان شامل است، و آن حضرت امام مُفْتَرَضُ الطّاعة و حَیّ است و قطعا ظهور خواهد نمود و او «عینُ اللّه  النّاظرةُ» و بر احوال ما مطّلع است. 
ما کسانی را دیده ایم که گویی در گشایش و گرفتاری ها با آن حضرت مخابره و تلگراف داشتند، هر چه می گفتند و یا از آن حضرت می خواستند، همان می شد! 
شخصی پیاده و خسته در بیابان بود، سه مرتبه گفت: 
یا امام زمان، یک مالی بفرست. فورا چرخ و ارّابه ای پیدا شد و او را سوار نمود و به مقصد رساند! 
آن حضرت خیلی به ما نزدیک است ولی ما او را نمی بینیم و دور می پنداریم. 
  
أَلْبَلاءُ لِلْوِلاءِ 
سؤال: آیا ممکن است این بلاهای وارده از باب عقوبت و کیفر گناهان نباشد، بلکه به جهت ترفیع درجات و از باب « أَلْبَلآءُ لِلْوِلاءِ. »؛ (بلا، برای دوستی است.) باشد؟ 
جواب: برای اهل ولاء مطلب روشن است، هرچه بیشتر مبتلا گردند، یقینشان زیادتر می شود. 
  
 میثم بر سرِ دار بود هر آن و هر لحظه اطمینان و ایمانش بیشتر می شد؛ زیرا به او خبر داده بودند. 
در هر حال، از سوی حضرت امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف زیاد سفارش شده و اصرار شده که در این زمانه و زمینه، دعای فرج بسیار خوانده شود. 
  
تهذیب نفس، شرط درک خدمت امام زمان (عج) 
در تهران استاد روحانیی بود که لُمْعَتَیْن را تدریس می کرد، مطّلع شد که گاهی یکی از طلاّب و شاگردانش که از لحاظ درس خیلی عالی نبود، کارهایی نسبتاً خارق العاده دیده و شنیده می شود. 
روزی چاقوی استاد (در زمان گذشته وسیله نوشتن قلم نی بود، و نویسندگان چاقوی کوچک ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشت، گم می شود و وی هر چه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچّه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود، مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود. 
و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود. 
روزی آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد می گوید: 
«آقا، چاقویتان را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید، بچه ها چه گناهی دارند.» آقا یادش می آید و تعجّب می کند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است. 
از اینجا دیگر یقین می کند که او با (اولیای خدا) سر و کار دارد، روزی به او می گوید: بعد از درس با شما کاری دارم. 
 چون خلوت می شود می گوید: آقای عزیز، مسلّم است که شما با جایی ارتباط دارید، به من بگویید خدمت آقا امام زمان (عج) مشرف می شوید؟ 
استاد اصرار می کند و شاگرد ناچار می شود جریان تشرّف خود خدمت آقا را به او بگوید. 
 استاد می گوید: عزیزم، این بار وقتی مشرّف شدید، سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرّف به حقیر بدهند. 
مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب، منفی باشد جرأت نمی کند از او سؤال کند ولی به جهت طولانی شدن مدّت، صبر آقا تمام می شود و روزی به وی می گوید: 
 آقای عزیز، از عرض پیام من خبری نشد؟ 
می بیند که وی (به اصطلاح) این پا و آن پا می کند. 
 آقا می گوید: عزیزم، خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودی (وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبینُ) 
آن طلبه با نهایت ناراحتی می گوید: 
 آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقتِ ملاقات بدهیم، شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم. 
  
وای بر ما اگر. . . 
وای بر کسی که حضرت حجّت عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف بداند که او در تحصیل موافقت و رضای آن حضرت، و یا در مخالفت آن حضرت بی اعتنا و لااُبالی است. 
در امور مالی به مردم بگوید که دست من دست او است و نماینده ی او هستم، و در کارهای دیگر چنین نباشد! 
خدا نکند ما این گونه باشیم! 
خصوصا این که میل داریم در آخر زندگی و دم مرگ به داد ما برسد و به شفاعتش بلاهای ما رفع شود. 
آیا می شود از اوّل کار از او جدا باشیم و در آخر کار تمایل داشته باشیم از ما دستگیری کند؟! 
آقای طبیبی در نزدیکی وفاتش، به همه ی انوار معصومین علیه السّلام سلام کرد و تعظیم نمود ولی هیچ کدام از حضار کسی را نمی دیدند! 
آن بزرگواران که در وقت وقتش به آنها احتیاج داریم، نباید کاری کنیم که دم آخر بگویند: ما این شخص را نمی شناسیم! 
تفاوت مراتب ایمان و تقوا و یقین ما و علمای گذشته بسیار است، صد سال فاصله ی بین ما و آنها، مانند هزار سال است! دعا کردن و زود مستجاب شدن برای آنها اصلاً چیز عادی عادی بوده؛ ولی حالا اگر کسی بگوید: دعا کردم و مستجاب شد، خیلی نادر است. 
نقل کرده اند که آقایی که فاصله ی وفاتش با وفات مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حایری رحمه اللّه یک هفته بود، در مشهد بود و خانواده اش در عراق بودند به حرم امام رضا علیه السّلام مشرّف شد و عرض کرد: خانواده ام... (ا ین قسمت در اصل از قلم افتاده است، شاید عرض کرده است: خانواده ام در عراق هستند و من در مشهد، تقاضا دارم که هزینه ی راه را مرحمت فرمایید تا به عراق بروم.) بلافاصله شخصی از کنارش گذشت و مقداری پول به او داد؛ ولی او رو کرد به حضرت و عرض نمود: «این نه مناسب کرم شما است!» تا این که مقدار دیگری به او می رسید. باز گفت: «کم است!» پس از جریان یکی از علمای مشهد در صحن به او می رسد و می گوید: «معلوم می شود معامله ی شما با حضرت خوب است!» همان اندازه که می خواسته از جیبش در می آورد و به او می دهد. 
  
قلب آباد به یاد خدا پیدا کنید. . . 
سؤال: اخیرا کتابی نوشته شده درباره ی مثلّث برمودا که مؤلف در آن سعی کرده که اثبات کند جزیره خضرائی که در روایت دارد که در آن جا با امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف ملاقات حاصل شده، همان مثلّث برمودا است. 
 آیا این تطبیق درست است و آیا جزیره ی برمودا همان جزیره ی خضراء است؟ 
جواب معظم له: امام عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤمن جزیره ی خضراء است، هر جا باشد حضرت در آن جا پا می گذارد. 
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف آن جا هست. 
  
همه باید سایه ی ظلم و جور را احساس کنند 
از این خونریزی هایی که پیش از ظهور حضرت حجّت علیه السّلام واقع می شود، معلوم می گردد که ظهور آن حضرت مانع از خونریزی است، چون همه طَوْعا یا کَرْها(خواسته و یا ناخواسته) تابع آن حضرت خواهند شد. 
 و نیز معلوم می شود که آن قدر باید ظلم و خونریزی صورت بگیرد که برای همه روشن گردد که «مُلِئَتْ ظُلْما وَ جَوْرا. زمین از جور و ستم پر شد.»(بحار الانوار، ج 3، ص 80) و همه ی اهل زمین در هر کجا که باشند احساس کنند سایه ی ظلم و جور بر سر آن هاست و همه ی جهانیان حتّی کفّار، در فشار ظلم و ستم به سر ببرند و به انتظار نجات و ظهور فرج و مصلح باشند. 
ائمّه ی ما علیهم السّلام در روایات به ما خبر داده اند که: «خیلی از اهل ایمان و عقیده در اثر ابتلائات بر می گردند.»، « لاِءَنَّهُ یَقُوُم بَعْدَ. . . ارْتِدادِ أَکْثَرِ الْقائِلِینَ بِإِمامَتِهِ. زیرا او بعد از. . . بازگشت بیشتر معتقدان به امامتش قیام می کند.»(کشف الغمّة، ج 2، ص 526) خدا کند ایمان ما تا آن وقت باقی بماند، و گرنه اگر ظهور هم نزدیک باشد ولی ایمان ما زایل شده باشد، دیگر ما را چه باظهور آن حضرت و حضرت را چه با ما؟! 
برای مؤمنین تثبیت در دین و ایمان و ثبات قدم تا ظهور آن حضرت، از ظهور آن حضرت مهم تر است. 
  
لزوم همدردی با مؤمنان 
سعدی می گوید: 
بنی آدم اعضای یکدیگرند        که در آفرینش زیک گوهرند 
چو عضوی به درد آورد روزگار     دگر عضوها را نماند قرار 
مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی در سفینة البحار روایتی نقل می فرماید که گویا این شعر اقتباس از آن است. 
اگر کسی در امثال و حِکَم و اشعار تتّبع کند، می تواند مجموعه ی بزرگی از آثار جمع آوری نماید. در روایت این مضمون آمده است که: 
«گاهی مؤمن به غصّه و اندوه مبتلا می شود و سبب آن را نمی داند. سبب آن ابتلا مؤمن دیگری است به بلایی در اقصی نقطه های عالم. و گاهی رفع بلا از او، موجب شادی مؤمنین دیگر است. و گاهی یک مؤمن موجب رحمت و برکات برای مؤمنین دیگر می شود.» 
 آیا با این همه بلاها که برای مسلمانان به خصوص برای شیعه وارد می شود، ما نباید هیچ غم و اندوه داشته باشیم؟ آیا باید بی تفاوت باشیم؟! یا باید حال ما در نگرانی و ناراحتی مثل این باشد که بلا بر سر خود ما می بارد؟! 
یکی از علایم آخرالزّمان و قیام و ظهور حضرت مهدی عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف آن است که: «عِنْدَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ» هنگام سنگدلی مردم. 
 در توقیع شریف به نقل از حضرت حجّت عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف به این صورت آمده است: «وَ ذلِکَ بَعْدَ طُولِ الاْءَمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلوُبِ وَامْتِلاءِ الاْءَرْضِ جَوْرا. ظهور بعد از گذشت زمان طولانی و سنگدل شدن مردم و پُر شدن زمین از ستم، خواهد بود.»(بحارالانوار، ج 51، ص 163) در هر حال، با ما اتمام حجّت کرده اند که اگر در این زمان تکلیف خود را بدانیم و بدان عمل نماییم، باید از خوشحالی کلاهمان را به هوا بیندازیم، و در مواردی که اصالت برائت جاری نیست مثل موارد دِماء و اموال خطیره و اَعْراض، و اسلام و ضروریات دین به احتیاط عمل کنیم.

منبع:http://www.hawzah.net/fa/articleview.html?ArticleID=93055


کلیدواژه ها:

?والّذین هُم علی صَلاتهم یُحافظون? مؤمنان کسانی هستند که بر نماز خویش مواظبت دارند، همه? اوقات نماز را حفظ می ‏کنند.
امام ششم فرمود: «إنّ العبد إذا صلّی الصلاة فى وقتها وحافظ علیها ارتفعت بیْضاء نقیّه تقول حَفِظتنى حفظک الله وإذا لم یصلّها لوقتها ولم یُحافِظ علیها ارتفعت سوْداء مظلمة تقول ضیعتنى ضیّعک الله» هنگامی که انسان نماز را در اول وقت خواند، نوری سفید و پاکیزه به آسمان می‏رود و می‏گوید: خدا تو را حفظ کند که مرا حفظ کردی و برعکس اگر نسبت به وقت نماز مراقبت نکند، سیاهی تاریک بالا رفته و می‏گوید: مرا ضایع کردی خدا تو را ضایع کند.
نماز اول وقت به صورت امری تابان جلوه می‏کند؛ معلوم می‏شود نماز حقیقتی دارد که زنده است، روحی دارد که برای همیشه هست؛ دعا می‏کند و دعای نماز نیز همیشه مستجاب است و اگر کسی نماز نخواند یا در وقت نخواند به صورت چهره? تاریک در می‏آید و می‏گوید تو مرا ضایع کردی خدا تو را ضایع کند!
در ادامه? آیات می‏فرماید: ?اولئک فی جنّاتٍ مکرمون? اینان در بهشت از کرامت الهی برخوردارند. نه تنها برخورداری از نعمتهای بهشت، مطرح است مانند جنات، نهر، حریر، استبرق و خوردن و نوشیدن؛ بلکه سخن از کرامت و تکریم نمازگزار در بهشت است.
«کرامت» تعبیر لطیف عربی است که ظاهراً معادلی در فارسی ندارد. در فارسی کلمه‏ای نیست، که بتواند ترجمان «کرامت» باشد. بزرگداشت و تکریم و مانند اینها غیر از کرامت است. کرامت آن بزرگواری و بزرگ ‏منشی است که انسان کریم از آن برخوردار است. خداوند کرامت را صفت فرشتگان می‏داند و می‏فرماید: ?بل عبادٌ مکرمون?  فرشتگان، بزرگوار و مورد تکریم هستند. در مورد نمازگزار نیز سخن از کرامت است.
خدا فرشته را به اوصافی معرفی می‏کند؛ سپس می‏فرماید: آن اوصاف را شما هم تحصیل کنید: ?لا یَسبقونه بالقول وهُمْ بأمره یعْملون? فرشتگان هرگز جلو نمی‏افتند و تابع امر خدا هستند سعی می‏کنند برابر دستور خدا کار انجام دهند. آنگاه در سوره? حجرات می‏فرماید: ?یا أیّها الّذین امنوا لا تُقدّموا بین یدی الله ورسوله? ای مؤمنان! بر خدا و رسول او پیشی نگیرید، تابع دستور حق باشید یعنی همانند فرشتگان که تابعند، شما هم تابع باشید؛ تا خوی فرشتگی در شما ایجاد شود و خود فرشته شوید. لذت با فرشته بودن، کرامت است. نمازگزاران در بهشت مکرّمند؛ برای آنکه نمازگزار خوی فرشتگی پیدا کرده، هر چه فرشتگان دارند او دارد.
تو فرشته شوی از جهد کنی از پی آنک ???? برگ توت است کنندش اطلس
برگرفته از کتاب حکمت عبادات حضرت آیت الله جوادی آملی،ص101


منبع:http://www.esramagazine.net/shaval32/?p=31


درباره ی وبلاگ
رضویّون -  دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد

کانون دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد، در سال 1389 تأسیس گردید. این وبلاگ وابسته به این کانون، و محلی است برای هم افزایی فعالیت ها و ایده های قرآنی. ان شاء الله بتوانیم قدمی مؤثر در راه ترویج «انس با قرآن کریم» برداریم.

رضویون در آپارات

ثبت نام نویسندگی وبلاگ رضویّون

حقیقت این است که ما هنوز خیلی از قرآن دوریم...

کد نمادِ ما
ذکر امروز
دانشکده ها
دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم

قرآن و زندگی - وبلاگ شخصی استاد عظیم پور

انجمن علمی دانشجویی دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد

دانشجویان دانشکده علوم قرآنی شاهرود

فاطر - بسیج دانشجویی دانشکده علوم و فنون قرآن تهران

ویژه ها
دفتر حفظ و نشر آثار امام خامنه ای
بیان معنوی - دفتر نشر آثار و اندیشه های حجة الاسلام علیرضا پناهیان
مسجد نما
مدرسه نما
جامع الاحادیث
پایگاه اطلاعرسانی مداح اهل بیت (ع) حسن نجف زاده
اسلام کوئست
مؤسسه فرهنگی بیان هدایت نور
طرحی برای فردا
روشنگری
آمار بازدید
بازدید امروز: 340
بازدید دیروز: 540
کل بازدیدها: 2124073
موسیقی وبلاگ
ایران رمان

ابزار هدایت به بالای صفحه